نمايش ليست کامل پست ها
 
 سلام بر محرم ، که شرف را در عطش معنا کرد ...

صدای زنگ کاروانش به گوش می رسد ،

دوباره غمی به پهنای آسمان ، بغضی به نازکی گلبرگ یاس ؛ باغ گلی به همراه مردی غریب...

سنگینی آن همه شقاوت به دوش دشتی به نام کربلا ؛

کربلا چگونه تاب آوردی و آن همه بی رحمی را فقط و فقط با چند ترک روی پوستت نشان دادی ؟

آیا تو هم شرمساری؟

نگاهت را به آسمان دوخته ای و باران را التماس میکنی ؟

مگر نه اینکه بودنت به خاطر بودن اوست؟

ادامه ...
نوشته شده توسط م.الف | در تاریخ سه شنبه 17 آذر 1388 | پست الکترونیکی  |  15 نظر
 مرا دليست گرفتار عشق دلداري...

پاک ترین زنان جهان , پاره تن پیامبران , مادر ائمه اطهار , وارث سید انبیا , همسر سید اوصیا , انسیه حورا , بتول عذرا , بانوی شهید ستم دیده , حضرت فاطمه زهرا که درود خداوند به امتداد هستی آسمان و زمین بر او , پدر , همسر و فرزندانش باد .


آری فاطمه زهرا ، کسی که نورش هلال ماه رمضان را محو و نا پیدا می کرد

کسی که در بهشت برایش بارگاهی از یاقوت سرخ است

یکی از اهل کسا ، یکی از افراد مباهله ، پاک تر از آیه تطهیر

کسی که جبرئیل به هنگام نزول آیه تطهیر به پیوند با آن افتخار می کند

عزیز ترین مردم نزد رسول خدا

ادامه مطلب
      
ادامه ...
نوشته شده توسط م.الف | در تاریخ سه شنبه 5 خرداد 1388 | پست الکترونیکی  |  20 نظر
 کربلایش دل ز دو عالم میبره

به نام خدا

می روم به خاطر دلم ، می روم بسوی حاصلم ، میروم ولی شکسته بالم..

عجیب حکایتی بود ، سفری عجیب

از حرم مولا آغاز شد ، سنگینی حرم احساس میشد ، ابهتی که تمام شهر را در خود فرو برده بود.

روایتش را شنیده بودم...حقا که به خانه پدری رفته بودیم..

ذکر علی علی که آرام آرام زمزمه می کردیم..

قدم به قدم که به ضریحش نزدیک می شدم ، دیگر دلم تاب نداشت ، آرزوی دیدن حرم پدر دل از دلم ربوده بود..ایوانش را رد کردیم..اذن دخول را خواندیم..

عظمت را به چشمانم دیدم..چشمانم دیگر مال من نبود..او حرم امیر را دیده

     ادامه مطلب
ادامه ...
نوشته شده توسط م.الف | در تاریخ شنبه 5 ارديبهشت 1388 | پست الکترونیکی  |  8 نظر
 بازم اون بغض قدیمی تو چشام زل میزنه

سلام آقا و ارباب مهربونم

آقا تو که منو خجالت زده کردی..

یعنی میشه؟ خدا شکرت ، چه ارباب خوبی دارم..چه لطفی داره آقام

چقدر دلم تنگ شده بود ؛ چقدر هوس امام رضا کرده بودم...خدا چه جوری شکر کنم؟

2 هفته پیش که داشتم وبلاگ رو آپ میکردم ، دست خودم نبود یه دفعه ای رفتم سمت مشهد ، چند خط از امام رضا نوشتم ؛ آخه غریب الغربا ما رو شرمنده کردی..چی بگم امام رضا ؟


         
ادامه مطلب 
ادامه ...
نوشته شده توسط م.الف | در تاریخ سه شنبه 27 اسفند 1387 | پست الکترونیکی  |  8 نظر
 من از تحریر این غم ناتوانم....

یادش به خیر ؛

روز اول محرم ، وقتی لباس مشکی رو تنت کردی ؛ بوی محرم به گوش می رسید ، بوی حرم ، بوی سیب

بوی مردی غریب ؛ یاری با وفا و یاوری صبور...

بسته به یک موی توام                اگه تو نبودی منم نبودم


ادامه مطلب     

      
ادامه ...
نوشته شده توسط م.الف | در تاریخ سه شنبه 27 اسفند 1387 | پست الکترونیکی  |  12 نظر
 جهان را صاحبى باشد خدا نام .....
 حسين(علیه السلام) نشان مظلوميت على(علیه السلام) است .
بر پهنْ دشت ايثار ايستاد و بر نيزه غريبى تکيه کرد . نگاهش را تا انتهاى لشگر «بى رحمى» کشيد . باد غربت مى وزيد و او را در آغوش مى کشيد . ديگر هيچ نمى گفت . در کام خشکيده اش ، توانى براى سخن گفتن باقى نمانده بود . چشمان کينه و دشمنى سرخ شده بود . گرگان ، دندان انتقام بر هم مى ساييدند و مى خواستند عطش شمشيرهايشان را از خون سيراب سازند 

    
ادامه مطلب
 
ادامه ...
نوشته شده توسط م.الف | در تاریخ سه شنبه 27 اسفند 1387 | پست الکترونیکی  |  13 نظر